دیروز سر کلاس حسابداری چکاه، درست وقتی داشتیم درباره تغییرات جدید صحبت میکردیم، یکی از خانمهای هنرمند که کارگاه قالیبافی دارد، با صدایی پر از نگرانی پرسید: «استاد! شنیدیم سال ۱۴۰۴ مالیاتها خیلی سختگیرانه شده و حسابها را رصد میکنند، تکلیف ما چیست؟ نکند درآمد ناچیزمان را بابت مالیات بردارند؟» من لبخندی زدم و گفتم: […]
آرشیو نویسنده: یوسف چکاه
بیایید روراست باشیم؛ سوپرمارکتداری فقط یک شغل نیست، یک ماراتن بیپایان است. من میدانم که شما کرکره مغازه را قبل از طلوع آفتاب بالا میدهید و وقتی همه شهر خوابند، تازه حسابوکتاب دخل را شروع میکنید. با اینهمه زحمت، سرپا ایستادن و سروکله زدن با مشتری برای سودهای جزئی روی شیر و ماست، واقعاً زور […]
سلام به همه همکاران عزیز و صاحبان کسبوکار. سال ۱۴۰۴ هم از راه رسید و مثل همیشه، دغدغههای خاص خودش را برای بازار و اصناف به همراه آورد. امسال اما، داستان کمی با سالهای قبل فرق میکند. اگر اخبار را دنبال کرده باشید، حتماً شنیدهاید که قوانین مالیاتی نسبت به پارسال تغییراتی داشته و سازمان […]
راستش را بخواهید، من در طول تمام این سالهایی که در «آموزشگاه چکاه» تدریس میکنم، یک الگوی تکراری و عجیب را بین پزشکان دیدهام: آدمهایی که در اتاق عمل با خونسردی کامل جان انسانها را نجات میدهند و معجزه میکنند، اما همین که اسم «اداره دارایی» و «اظهارنامه مالیاتی» میآید، رنگ از رخسارشان میپرد و […]
سلام به همه رفقای حسابدار و مدیران مالی آینده. امیدوارم حال دلتان عالی و تراز حسابهایتان همیشه میزان باشد. بگذارید بحث امروز را با یک خاطرهی کمی ترسناک ولی واقعی شروع کنم. چند وقت پیش یکی از دانشجوهای قدیمیام که در دوره حسابداری صنعتی بهای تمام شده شرکت کرده بود، با من تماس گرفت. صدایش […]
سلام به همه دوستان و همراهان عزیز. دوباره بوی تیرماه ۱۴۰۴ میآید و انگار همین دیروز بود که درگیر بستن حسابکتابهای پارسال بودیم. میدانم؛ اسم «تیرماه» که میآید، ناخودآگاه یک استرس عجیب به جان همه ما میافتد. تلفنهای دفتر ما در آموزشگاه چکاه مدام زنگ میخورد و صدای نگران مالکینی را میشنوم که میپرسند: «استاد! […]
سلام به همه همراهان عزیز و دانشجویان آموزشگاه چکاه. بگذارید بحث امروز را با یک خاطره تکراری اما مهم شروع کنم. بارها برایم پیش آمده که مدیرعامل با برگه گزارش فروش وارد اتاق مالی میشود و با تعجب میپرسد: «فلانی! ما که امسال فروشمان عالی بود و رکورد زدیم، پس چرا ته حساب هیچی نمانده؟ […]
بگذارید بحث امروز را با یک خاطره واقعی و کمی تلخ شروع کنم. چند وقت پیش، یکی از دانشجویان قدیمیام که حالا مدیر مالی یک کارخانه قطعهسازی شده، با چهرهای کلافه و پروندهای زیر بغل به دیدنم آمد. میگفت: «استاد! ما شبانهروز تولید میکنیم، انبارمان پر از جنس است و فروش هم داریم؛ اما تهِ […]







